استیو مارتین برای سی و پنجمین سالگرد ساخت این فیلم کلاسیک، «هواپیماها، قطارها، اتومبیل‌ها» و همه آن بمب‌ها را دوباره بازدید می‌کند.


برای طرفداران وفادار، هیچ جشن شکرگزاری بدون کمک هواپیماها، قطارها و اتومبیل ها کامل نمی شود، که این جمعه ۳۵ ساله می شود.

وضعیت اسفبار نیل پیج، مدیر تبلیغاتی استیو مارتین – که خود را در آخر شب با فروشنده پرده حمام دیل گریفیث (افسانه کمدی جی اف کی) گرفتار می بیند و فقط سعی می کند به خانه برود و شام بوقلمون خانواده اش را بخورد – تماشای تعطیلات یک ضرورت است. .

مارتین در مورد کمدی جاده ای کلاسیک ۱۹۸۷ – درباره روز شکرگزاری، می گوید: این یک جورهایی همه جا است. ۲۰۰۹.

مارتین می گوید: این غم انگیز است. دوست دارم ببینند این فیلم چگونه این شتاب را دارد. زمانی که منتشر شد بسیار خوب بود، اما ۱۰ سال بعد تقریباً موفقیت بزرگ‌تری به دست آورد.»

مارتین ۷۷ ساله درباره اصرار به فیلمبرداری صحنه ماشین اجاره ای بدون بمب اف و صحنه حذف شده ای که هنوز دلش برایش تنگ شده است، با یو اس ای تودی صحبت کرد.

س «هواپیماها» طی ۸۷ روز سرد از بوفالو، نیویورک تا بریدوود، ایلینوی فیلمبرداری شد. چقدر سفر واقعی برای فیلم انجام شد؟

بیا همه چیز در فیلم در حین فیلمبرداری اتفاق افتاد، ارتباطات قطع شد، هواپیماها از دست رفتند. او خیلی حرکت می کند. قرار بود در شهری عکس بگیریم، اما برف نبود، بنابراین همه چیز را به بوفالو منتقل کردیم. بخشی از شوخی فیلم این است که دیل جی اف کی کت می پوشد در حالی که من کت و شلوار می پوشم. و وقتی بعد از غرق شدن قطار در آن حیاط قدم می زدم، ۱۴ درجه بود.

س یک صحنه هواپیمای حذف شده از JFK وجود دارد که در مورد تأثیرات “روانی” بر تجارت حلقه دوش صحبت می کند. چقدر تبلیغات بود؟

بیا تبلیغات زیادی صورت گرفت زیرا جان هیوز آن را دوست داشت. این روزهای فیلم‌ها را قطع نمی‌کند، بنابراین می‌توانید یک صحنه بسازید و پایان فیلم را بشنوید (صدای چرخشی ایجاد می‌کند). من و جان تو چشمای همدیگه نگاه کردیم ادامه بدیم؟ سپس باید اسکرین شات های تعاملی بگیریم و روز را به ۱۶ ساعت افزایش دهیم. به صورت متنی ۱۴۵ صفحه ای شروع شد. در نهایت متوجه شدیم که فیلم به کندی پیش می‌رود و هفته‌ها به تأخیر افتاده است. من و جان موافقت کردیم: دیگر تبلیغاتی وجود ندارد.

س آیا هیچکدام از شما خندیدید، به خصوص در حین تبلیغات؟

بیا خیلی خندیدیم. اما ما قسمت خنده‌دار را قبل از اینکه آن را از سیستم خود خارج کنیم انجام دادیم تا ببینیم قرار است چه کار کنیم. صحنه تخت هتل را با بازی They Ain’t Pillows سر صحنه تماشا کردیم و سپس فیلمبرداری کردیم.

س خنده دار است که شما دو نفر در تخت هتل چقدر راحت به نظر می رسید. تیراندازی چطور بود؟

بیا ما با هم راحت بودیم، همدیگر را دوست داشتیم. باعث میشه من بخندم. توضیح اینکه چرا خنده دار است سخت است، اما آنقدر با هم بودیم که روی صحنه می رفتیم و همدیگر را می زدیم. یه جورایی از غم روزهای طولانی خلاص میشم ولی میخندم.

س آیا عکس های رسانه ای از خطبه معروف ماشین اجاره ای نیل وجود داشت؟

بیا من نخوردم در نوشته های جان ریتم خاصی وجود دارد. و اگر هر زمان که بخواهید شروع به تلفظ f کنید، بیجا و شاعرانه نخواهد بود.

س شما در کتاب جدیدتان، «شماره یک راه می‌رود: زندگی من در فیلم‌ها و انحرافات دیگر»، می‌نویسید که آن صحنه را بدون بمب اف‌بی فیلم‌برداری کردید؟

بیا من فقط فکر می کردم عملاً آن روزها بود، هواپیماها تمیز شده بودند. به هیوز گفتم: “آنها برای هواپیماها به آن نیاز خواهند داشت.” بنابراین ما آن را راه اندازی کردیم. بدون فحش دادن مثل این بود که “من الان ماشین میخوام!” تا آنجا که من می دانم، او هرگز نور روز یا هواپیما را ندید.

س سریع به جلو به یک صحنه کلاسیک. بنابراین واضح است که هیچ پشیمانی در مورد بمب درجه R وجود ندارد؟

بیا نه، صحنه معروفی است. کارگردان بزرگ مایک نیکولز یک بار به من گفت: «در هر فیلمی که بازی می‌کنید، باید صحنه‌ای وجود داشته باشد که به خودتان بگویید: «آیا می‌توانیم این کار را انجام دهیم؟ «در اینجا مطمئناً چنین است.

س آیا صحنه ای وجود دارد که واقعاً در حال حاضر دلتنگ آن باشید؟

بیا صحنه ای در انتها وجود دارد که برمی گردم و شخصیت جان را می بینم که تنها در ایستگاه قطار نشسته است. این زمانی است که حقیقت آشکار می شود. او خانه ندارد، فقط مسافرت می کند. سپس گفت: “معمولاً حالم خوب است. اما در تعطیلات معمولاً خودم را در حال تکیه بر کسی می بینم. اما این بار نمی توانستم آن را رها کنم.” صحنه بسیار تکان دهنده ای است. یادم می‌آید که روبروی جان نشسته بودم و فکر می‌کردم وای این یارو داره میکشه.

من تعجب کردم که سکو اینقدر پایین آمد. هیچ وقت نفهمیدم چرا و از جان نپرسیدم چون این کار اوست.

ادامه مطلب را بخوانید usatoday.com