این اثر اولین حضور پیروزمندانه مرکز سمفونی را با CSO، ریکاردو موتی دریافت کرد. – خبرگزاری نیاز نیوز


تعداد کمی از آهنگسازان در تاریخ اخیر بازگشتی تماشایی تر از فلورانس پرایس داشته اند، که موسیقی او پس از مرگ او در سال ۱۹۵۳ فراموش شد، اما به سرعت توسط گروه های بی شمار بزرگ و کوچک دوباره کشف و احیا می شود.

یکی دیگر از گام‌های مهم در آن احیا، عصر پنجشنبه در اولین کنسرت از سه کنسرت در مرکز سمفونی بود، زمانی که ریکاردو موتی و ارکستر سمفونیک شیکاگو اولین اجرای خود را از سمفونی شماره پرایس ارائه کردند. ۳ در سی مینور به زبان ساده، این رعد و برق موسیقی از گذشته یک پیروزی بود.

گمنامی پس از مرگ پرایس بدون شک تا حدی به دلیل همخوانی موسیقی ملودیک او با سریال گرایی و دیگر جهت گیری های آوانگارد در موسیقی قرن بیستم بود، اما به نظر واضح است که بزرگترین دلایل مربوط به تعصب مضاعف در مورد سیاه بودن او بود. و یک زن

ارکستر سمفونیک شیکاگو; ریکاردو موتی، رهبر ارکستر

چیزی که ربطی به آن نداشت کیفیت بالای موسیقی بود، حقیقتی که تنها با این اثر هیجان انگیز و قابل توجه که سرانجام به عنوان یکی از سمفونی های اصلی آمریکایی قرن بیستم در حال ظهور است، تقویت می شود.

اگرچه این اجرا ۸۲ سال پس از نگارش قطعه و یک سال کمتر از هفتادمین سالگرد درگذشت آهنگساز انجام شد، اما آنچه پنجشنبه شب مهم بود این بود که این اولین نمایش محلی که به طرز غم انگیزی تأخیر یافته بود، بالاخره اتفاق افتاد.

به ویژه برای CSO ارائه این اثر بسیار مهم بود زیرا پرایس در پربارترین سال‌های زندگی حرفه‌ای خود در شیکاگو زندگی می‌کرد و به این دلیل که ارکستر اولین سمفونی او را اجرا کرد. ۱ در ای مینور در سال ۱۹۳۳، که آن را به اولین آهنگسازی توسط یک زن آفریقایی-آمریکایی تبدیل کرد که توسط یک ارکستر بزرگ ارائه شد.

چیزهای زیادی در مورد این سمفونی سوم وجود دارد که با استفاده پیچیده پرایس از عناصر موسیقی سیاه پوستان شروع می شود – او می نویسد که تلاش می کرد “بخشی از زندگی سیاهپوستان” را به تصویر بکشد – بدون غرق شدن در خمیر. یکی دیگر، به کارگیری ابتکاری و کاملاً پیشروانه او از طیف وسیعی از سازهای کوبه ای، از جمله استفاده از تنها یک نت تاکیدی از زنگ های ارکستر یا گلوکن اشپیل به عنوان نوعی علامت نقطه گذاری موسیقی در نقاط استراتژیک است.

درباره اولین موومان سمفونی به تنهایی می توان چیزهای زیادی نوشت، بخش بزرگ و گسترده با جریان های متقابل پیچیده و همیشه در حال تغییر، با لحظات خاصی که حسی آبی دارند و برخی دیگر که تقریباً در حال نوسان هستند. در مرحله بعدی یک موومان زیبا و آهسته با خطوط طولانی و روان همراه با نواختن تار و تنومند می آید.

قلب این اثر مسلماً موومان سوم با روحیه فوق‌العاده است که بر اساس رقص جوبا آفریقایی-آمریکایی است و به طرز شگفت‌انگیزی با نوارهای چوبی، بلوک چوبی و تک‌نوازی زیلوفون با حضور نوازنده سازهای کوبه‌ای اصلی سینتیا یه لهجه شده است. یک فینال جنجالی، رانندگی با رنگ آبی همه چیز را به پایان می رساند.

ارکسترها اغلب در نیمه اول کنسرت ها اولین بار را اجرا می کنند و پس از وقفه با یک کلاسیک آشنا برمی گردند، اما برای این برنامه، موتی این ترتیب را تغییر داد و کنسرت را با دو قطعه اصلی لودویگ ون بتهوون – اورتور به “Egmont”، Op. 84 و سمفونی شماره ۴ در B مسطح ماژور، Op. 60 – و ساختن به سمت سمفونی پرایس، سود بزرگ شب.

نیمه دوم با اولین اجرای ارکستر “مادر و کودک” (۱۹۴۳) توسط ویلیام گرانت استیل، یکی دیگر از آهنگسازان سیاهپوست خوب آغاز شد. او در همان دبیرستان در لیتل راک، آرک، آس پرایس تحصیل کرد و آن دو دوستان مادام العمر بودند.

این سوئیت ۱۰ دقیقه‌ای، که در ابتدا برای ویولن و پیانو نوشته شد و بعداً برای ارکستر زهی تنظیم شد، اثری دوست‌داشتنی و گاه دلهره‌آور است که به سبک پسارمانتیک با ملودی‌های درخشان و هارمونی‌های مخملی نوشته شده است.

اگرچه به هیچ وجه غم انگیز نیست، اما از جهاتی یادآور آداجیو برای زهی معروف ساموئل باربر است که تنظیم ارکستری زهی از موومانی از کوارتت زهی او، Op. 11. The Adagio هفت سال قبل از آن نوشته شده است، و به نظر قابل قبول است که استیل تحت تأثیر این اثر قرار گرفته باشد. موتی و ارکستر نسخه مناسبی از این اثر را با تکنوازی زیبا توسط استاد کنسرت رابرت چن ارائه کردند.

به گفته سخنگوی سمفونی، موتی در اوایل کنسرت باتوم خود را شکست و یکی از انگشتانش بریدگی جزئی داشت. او در حین سمفونی بتهوون در حالی که به نظر دستمال سبز رنگی در دست چپش بود دیده می‌شد، و او به‌طور غیرقابل تکانی بیشتر آن قطعه و بقیه کنسرت را بدون باتوم رهبری کرد.