توییتر روایتی از خشم و خشم ویروسی را پرورش می دهد – نایس خبر


“تفاوت بین یک مادر هاکی و یک پیت بول چیست؟” رئیس جمهور ایالات متحده ۱۰ سال پیش در شام خبرنگاران کاخ سفید پرسید. “پیت بول خوشمزه است.”

البته برای تکرار EB White: توضیح یک جوک مانند تشریح یک قورباغه است. شما آن را بهتر می فهمید اما قورباغه در این راه می میرد.

اما همه چیز درست است، زیرا من این ریف ده ساله را مطرح می کنم تا شوخی که توییتر است را توضیح دهم.

مرجع “مادران هاکی” تیراندازی به سارا پیلین بود، که به شوخی معروف گفته بود تفاوت بین پیت بول ها و مادران هاکی “رژ لب” است. اما پیلین نقش اصلی شوخی باراک اوباما نبود – او بود. دو هفته قبل، جیم تریچر، وبلاگ نویس دیلی کالر، مقاله ای را منتشر کرد که در آن اشاره کرد که اوباما در خاطرات خود “رویاهایی از پدرم” اعتراف کرد که وقتی برای دیدن خانواده اش در اندونزی بود، سگ خورده است.

هدف تریچر این بود که وسواس ترکیبی رسانه‌های Beltway و مبارزات انتخاباتی اوباما را با داستانی قدیمی در مورد اینکه چگونه میت رامنی – حریف اوباما در سال ۲۰۱۲ – با سگش در لانه‌ای روی پشت بام رانندگی می‌کرد، به تعطیلات خانوادگی رفت. گیل کالینز، ستون نویس نیویورک تایمز، به تنهایی حداقل ۷۰ بار به این حادثه اشاره کرده است.

اما نه تایمز و نه هیچ رسانه اصلی دیگری به این داستان واقعی انسان-سگ گاز می‌گیرد، علیرغم این واقعیت که به لطف توئیتر، به یک میم سیاسی بسیار ویروسی تبدیل شده بود، اشاره نکرده بودند.

و با این حال اوباما احساس کرد که باید به این طوفان آتش بپردازد و شاید آن را خنثی کند.

ما آن را یک پیروزی بزرگ دیدیم. وبلاگ نویسان دست راستی – از جمله شما واقعاً – که تقریباً به هر حمله دموکرات ها به رامنی با “آره، اما اوباما سگ خورد” پاسخ می دادند، فقط سرگرم بودند و اشاره می کردند که انحصار رسانه های جریان اصلی که باید جنجال های احمقانه را جدی گرفت. بر فراز. توییتر اصلاحی برای مزیت نامتقارن رسانه های جریان اصلی نسبت به روایت ارائه کرد.

و در آن زمان، توییتر را به خاطر آن دوست داشتم.

زمانه تغییر کرده است. اکنون، توییتر – و به طور کلی رسانه های اجتماعی – روایت است. و همانطور که جاناتان هاید اخیراً در اقیانوس اطلس استدلال کرد، این تغییر منجر به حماقت بیشتر زندگی آمریکایی شده است. از آنجایی که ویروسی بودن واحد پول این قلمرو است و هیچ چیز بیشتر از خشم به ویروسی شدن دامن می زند، توییتر یک انشعاب آشکار خشم است، خشم اوباش را تبدیل به یک دوغاب می کند که در اینترنت و اخبار کابلی پخش می شود و در نهایت به توییتر باز می گردد.

روزنامه‌نگاری‌هایی هستند که تمام روز خود را به پوشش توییت‌های بد می‌گذرانند، انگار که یک خبر هستند و دیگرانی هستند که در توییتر برای تأیید اینکه آن توییت‌های بد مبتنی بر تزهای پیش‌ساخته هستند، جستجو می‌کنند. البته آنها همیشه چیزی را که به دنبالش هستند پیدا می کنند.

در دوران دونالد ترامپ، پوشش ریاست جمهوری و پوشش خبری توییتر رئیس جمهور دو روی یک سکه بود. ریاست جمهوری او یک نسل کامل از جمهوریخواهان جوان را به ارمغان آورد یا به آنها آموزش داد تا با توییتر (و تلویزیون کابلی) نه تنها به این شکل رفتار کنند که گویی مهمتر از حکومت کردن است، بلکه باید حکومت کنند. برای برخی از برادران میم، “مالکیت لیب” در توییتر یک دولتمردی است.

مسلماً دموکرات‌ها مشکل بزرگ‌تری دارند. برای جناح راست، توییتر همچنان فضای نبرد برای شورش علیه نظام است. برای چپ، این استقرار است. توییتر به شدت لیبرال است – که بیشتر وحشت لیبرال ها را در مورد خرید ایلان ماسک توضیح می دهد.

از آنجایی که توییتر انطباق ایدئولوژیک را با انبوه مخالفان تقویت می کند، روزنامه نگاران نخبه لیبرال و سیاست گذاران به طور یکسان اجماع بین خود در توییتر را با اجماع عمومی اشتباه می گیرند. جو بایدن خود را یک میانه‌رو تصور می‌کند، اما دولت او نشانه‌های خود را از یک پلتفرم می‌گیرد که ممکن است نظرسنجی از رای‌دهندگان اولیه دموکرات در دی سی باشد.

من هنوز از توییتر استفاده می کنم. اما دیگر شادی زیادی به همراه ندارد. داشتن یک مکالمه عاقلانه در آنجا کمی شبیه تلاش برای بازی شطرنج در وسط یک گودال موش است. از قضا، یکی از معدود چیزهایی که از آن لذت می برم، توییت کردن درباره سگ هایم است (و منظورم دستور پخت غذا نیست) – تا حدی به این دلیل که سگ ها به توییتر اهمیت نمی دهند.


جونا گلدبرگ سردبیر The Dispatch است. این ستون توسط سرویس خبری تریبون ارائه شده است.