خاطرات مادرم و پیانویی که رویای من را به حقیقت پیوست – خبرگزاری نیاز نیوز


هر فرصتی که به دست می آوردم به مادرم تکرار می کردم: «من یک پیانو می خواهم». من حدود ۱۲ ساله بودم و بسیاری از دوستانم پیانو می زدند، بنابراین از مادرم التماس کردم که برای من هم یکی بخرد. پدر و مادر من کارگر کارخانه بودند و ما پول کمی داشتیم و در یک خانه بسیار کوچک در جنوب شیکاگو زندگی می کردیم. بنابراین پاسخ همیشه منفی بود.

من عصبانیت خود را در مدرسه گرامر به اشتراک گذاشتم و دوستم کارن که قبلاً درس خوانده بود و پیانو داشت، به من گفت که معلم موسیقی که با او درس می‌خواند پیانوهای اضافی در راهروی خود دارد که دانش‌آموزان بدون پیانو می‌توانند تمرین کنند. معلم فقط چند بلوک بود. از خانه ام، بنابراین می توانم هر زمان که بخواهم قدم بزنم.

با عجله از مدرسه به خانه برگشتم و به مادرم گفتم که راه حلی دارم: “من می توانم بدون پیانو در کلاس پیانو شرکت کنم.”

مادرم موافقت کرد و من یک درس هفتگی داشتم و بعد از آن چند بار در هفته برای تمرین به خانه استاد می رفتم. بعد از چند ماه دوباره شروع کردم به التماس برای پیانوی خودم. پاسخ همچنان منفی بود.

من دلسرد نشدم و به بدگوییم ادامه دادم. یک روز مادرم گفت که می خواهد به خانه معلم پیانو بیاید و به نوازندگی من گوش دهد. او از توانایی من بسیار راضی به نظر می رسید و با معلم صحبت کرد و او به او اطمینان داد که شاگرد خوبی هستم. در راه رفتن به خانه، مادرم گفت که برای من پیانو خواهد گرفت.

یک روز شنبه صبح، با اتوبوس خیابان آرچر در مرکز شهر به سمت فروشگاه بالدوین در ۳۲۳ S. Wabash Ave رفتیم. یک نمایشگاه غول پیکر پر از پیانو بود. من فقط حدس میزدم که یک پیانوی دست دوم بگیرم و از اینجا شروع کردیم، اما بعد از نگاه کردن به اطراف، مادرم گفت: “ما داریم یک پیانوی جدید می گیریم.” آکروسون چوب ماهون زیبایی بود.

مادرم اوراق را امضا کرد و وقتی به خانه آمدیم به پدرم که مردی مهربان و مهربان بود گفت: او چیزی نگفت، اما می دانستم که خوشحال نیست.

پیانو به آپارتمان کوچک ما در اسپرینگفیلد تحویل داده شد. برای اینکه جا برای آن باز شود، مادرم مجبور شد کریدنزای مورد علاقه‌اش را بدهد، و پیانو را در جایش بردند و گذاشتند. یکی از شادترین روزهای زندگیم بود. من دوست داشتم هر زمان که می خواستم بازی کنم و به درس هایم ادامه دادم.

معلمانم را عوض کردم و پیانو خواندم تا اینکه به کالج رفتم. بعد از آن، من اغلب آنقدر مشغول بودم که نمی توانستم بنوازم، اما همچنان پیانو را خیلی دوست داشتم. وقتی ازدواج کردم و خانه‌ام را گرفتم، مادرم پول داد تا پیانو را به خانه‌ام ببرند و بچه‌هایم روی آن درس خواندند.

مادر نویسنده، ژان گولک.

مادر نویسنده، ژان گولک.

مادرم، ژان گولک، در سال ۲۰۱۱ درگذشت و در حین تمیز کردن دارایی‌هایش، با یک کتاب کوپن مربوط به سال ۱۹۶۱ مواجه شدم. آن برای پرداخت‌های پیانوی من بود که ۱۰۲۲.۸۳ دلار هزینه داشت. در اشتیاق من برای تهیه پیانو، هرگز به این فکر نکردم که والدینم هزینه آن را چگونه بپردازند. اما آنجا بود. خرده‌های پرداختی که مادرم روی پیانوی من انجام داد، و همچنین نامه پایانی که به او می‌گفت که پیانو به طور کامل پرداخت شده است. و او همه اینها را حفظ کرد، مطمئنم، زیرا در پس ذهن دوران افسردگی خود، نگران بود که کسی سعی کند آن را پس بگیرد.

اما من فکر می کنم او همچنین به موفقیت خود افتخار می کرد.

من هنوز پیانو را دارم و این یک گنج است، زیرا این یک وصیت نامه برای مادرم است. هر روز به من یادآوری می کند که با وجود پول کم و فضای کافی، مادرم رویای من را محقق کرد.

من اخیراً دوباره شروع به آموزش پیانو کردم و اغلب هنگام تمرین به مادرم فکر می کنم. در روز مادر، قطعه مورد علاقه مادرم، “آوه ماریا” را می نوازم تا به زنی که مرا به فروشگاه بالدوین برد و برایم پیانو خرید، چون به من ایمان داشت، می نوازم. و در حالی که می دانم پیانو ممکن است روزی از بین برود، این هدیه جاودانه است.

گلوریا گولک، استاد بازنشسته زبان انگلیسی در کالج دوپیج است. او در گلن الین زندگی می کند.

ارسال نامه به [email protected]