کاترین دانهام در هائیتی، غرب هند، در حال تحصیل در رشته رقص است تا مدرک مردم شناسی را از دانشگاه شیکاگو دریافت کند.


طبق گزارش شیکاگو دیلی نیوز، نشریه خواهر شیکاگو سان تایمز:

در سال ۱۹۳۵، خوانندگان روزنامه شیکاگو دیلی نیوز احتمالاً با نام کاترین دانهام که در چاپ ظاهر می شد آشنا بودند. او در ۲۶ سالگی به عنوان یک رقصنده نامی برای خود دست و پا کرد. در سال ۱۹۳۳، او و گروه رقصش رقص‌های آیینی اصیل آفریقایی را در تئاتر Bunch and Judy اجرا کردند و یک سال بعد، در باله کمپانی اپرای شیکاگو رقصیدند.

دانهام، متولد ۲۲ ژوئن ۱۹۰۹، در گلن الین، ایلینوی، معانی قدرتمند رقص و حرکت را در فرهنگ های سیاه پوست تشخیص داد و در سال ۱۹۳۵ فرصتی یافت تا رقص هائیتی و هند غربی را مطالعه کند. این پروژه یک ساله بر طراحی رقص او تأثیر گذاشت و سهم قابل توجهی در انسان شناسی داشت.

طبق مقاله ای که در ۲۰ ژوئن منتشر شد، دانهام تور خود را در ژوئن ۱۹۳۵ آغاز کرد، زمانی که بورسیه ای از صندوق روزنوالد به او اعطا شد. برای آماده شدن، سه ماه را با یک استاد دانشگاه نورث وسترن گذراند. ملویل سی. هرسکویتس، یک انسان شناس در هائیتی، هند غربی و گویان.

ادوین آر. آمبری، رئیس صندوق به فرانک ال هیز گفت: خانم دانهام فقط یک رقصنده نیست، او یک طراح رقص و رقص است. او انگیزه‌ها و ریتم‌های رقص آفریقایی را که قصد دارد با رقص‌های جدیدی که در ایالات متحده اجرا می‌شود تطبیق دهد، جمع‌آوری خواهد کرد.»

البته هیز نمی‌توانست دانهام را در تور خود دنبال کند، اما از بسیاری از رقص‌هایی که دیده بود فیلمبرداری کرد. کلیپ های این فیلم را هم اکنون می توانید در آرشیو کتابخانه کنگره بیابید. در یک کلیپ “کالیندا و باندای تالنداد در حال رقصیدن در هوای آزاد، با نوازندگان و نوازندگان در حال آواز خواندن و نواختن ماراکا” و کلیپ دیگر رقص سنتی مارتینیک و “ترکیبی از ویدئوهای سفر و “رقص در مارتینیک و جامائیکا” را نشان می دهد.

زمانی که رقصنده یک سال بعد به ایالات متحده بازگشت، هیز در اجرای یک رقص جادوگران هائیتی به نام دامبالا در گیشه در خیابان های ۴۸ و الیس شرکت کرد. هرسکویتس در حالی که می رقصید طبل می نواخت. هیز اظهار داشت که با افزایش سرعت، “شانه رقصنده به آرامی می لرزید و به تدریج با طبل شتاب می گرفت.” حضار منتخب آهی کشیدند.

دانهام نقل می کند که او ابتدا رقص دمبالا را در مناطق پست هائیتی آموخت، اما وقتی در کوهستان اجرا کرد، برخی از تماشاگران نمی توانستند متقاعد شوند که او با استعداد و مهارت های خود تمرین کرده است. آنها معتقد بودند که او در واقع توسط دامبالا تسخیر شده است.

او توضیح داد: «آنها برای من هدایایی آوردند، همانطور که با یک اسیر می کنند. این وضعیت شرم آور بود، زیرا نمی خواستم آنها را با تظاهر به ملکی فریب دهم.

دانهام عمدتاً از مردان و زنان محلی استقبال می‌کرد که بسیاری از آنها پس از «گزارش‌های شهوانی یا گزارش‌های ادعایی از اسرار هائیتی» نسبت به آمریکایی‌ها بدبین بودند، که ابراز همدردی و تمایل صادقانه برای زندگی مشابه داشتند. متقاعد. زنده. اما یک تجربه عالی در ترینیداد وجود داشت.

او گفت: «مرغی را به مهمانی آوردم تا برای پدربزرگ و مادربزرگم قربانی کنم. سعی کردم از مرد اسیر شده عکس بگیرم. دوربین کلیکی من به من خیانت کرد. مردم حزب را منحل کردند و به دلیل اختلافات زیاد، جلسه ای تشکیل دادند تا در مورد آن تصمیم بگیرند. رفتم بیرون و گفتم برمی گردم. “من دوباره برگشتم و فکر می کنم بخشیده شده ام، اما آنها نسبتا عالی بودند.”